شیطنت و رندی‌های طنزآمیز و شیرین اکثرآدم‌ها، بخصوص جعفر با بازی خوب رضا کیانیان و شخصیت دیگری که هدایت هاشمی خیلی خوب آن را در آورده است، لایه طنز فیلم است که خیلی خوب در کنار دیگر لایه‌های فیلم نشسته است اما این وجه از فیلم در جاهایی که زنان از خنده های الکی ریسه می روند؛ بسیار تصنعی و نچسپ و بی استدلال درآمده است

مختار شکری پور

تهران‌امروز



«یه حبه قند» جدیدترین ساخته سیدرضا میرکریمی را در یک کلام می توان فیلمی با یک خط داستانی کم رنگ اما ریز بافت و پر جزئيات در بطن و یک اتفاق اساسی دراوج عنوان کرد که کارگردان درآن با رویکردی مستند و با توسل به ابزارهای اجرایی زیبایی شناسانه هنر سینما به بازسازی آداب و رسوم فرهنگ اصیل ایرانی به هنگام شادی ، غم و عشق ورزی پرداخته است.

درواقع در قصه این فیلم، فقط یک یا چنداتفاق تاثیرگذار پیش‌برنده و اصلی می افتد اما سرشار از کنش و واکنش‌هایی است که در یک بافت ریز چیده شده‌اند ولی این بافت فیلم را از بی داستانی نجات نمی دهد.

با این حال ، ذهنیت مخا طب را ازابتدا تا لحظه وقوع این اتفاق که مرگ دایی است ، دریک تپش و انتظارمدام می‌گذارد. اینکه «نکند اندوهی سررسد از پس کوه» که البته می رسد هرچندکه تصورم می شود که این اتفاق، به‌رغم درونی شدن آن در فیلم، به قصه تحمیل شده است چراکه حاصل یک حرکت بی محابای عادتی است که چندان منطقی نمی نماید اما ازهمان ابتدا به‌عنوان کلیدی برای رمزگشایی از قصه به ذهن مخاطب متبادر می شود. درواقع این اتفاق رویکردی معنوی وماهوی به فیلم می بخشد که شاید در دل پرداخت به فرهنگ ایرانی، خیلی مد نظرقرارگرفته است و همین خصیصه، فیلم را درزمره فیلم های معناگرا قرار داده است. سینمایی که میر کریمی پیش از این درفیلم‌هایش و به‌طورخاص‌تر در فیلم‌های«اینجا چراغی روشن است»، «زیر نور ماه» و«خیلی دور، خیلی نزدیک» به آن پرداخته است و«یه حبه قند» را می توان ادامه همان مسیرتلقی کرد. «یه حبه قند»، فیلمبرداری زیبا با حرکت هایی روان دارد و فضا سازی خاصی از طریق طراحی صحنه ، نورپردازی‌ها و همچنین موسیقی حزن‌انگیز و نوستالژیکی که محمدرضا علیقلی برای آن ساخته است دراین فیلم صورت گرفته است.

تدوین عالی حسن حسندوست نیز ریتمی یکدست و روان در فیلم ایجاد کرده و از همه مهم‌تر، فضای فیلم به‌شدت اصیل و مبتنی بر ارزش‌های فرهنگی و آداب و رسوم ایرانی است. شیطنت و رندی‌های طنزآمیز و شیرین اکثرآدم‌ها، بخصوص جعفر با بازی خوب رضا کیانیان و شخصیت دیگری که هدایت هاشمی خیلی خوب آن را در آورده است، لایه طنز خیلی خوب در کنار دیگر لایه‌های فیلم نشسته است اما این وجه از فیلم در جاهایی که زنان از خنده های الکی ریسه می روند؛ بسیار تصنعی و نچسب و بی‌استدلال درآمده است. با این وجود، خنده‌های مدام این زنان در این موقعیت‌ها، نشان دهنده توانایی بازیگران و همچنین بازی‌گیری عالی رضا میرکریمی در این موقعیت‌های بی‌پتانسیل طنز است که البته ما به ازایی واقعی دارند و بر این اساس، می‌توان تصورکرد که کارگردان قصد زدن نیشخندی از روی رندی به این طنازی بی‌اساس و بی‌پتانسیل کمیک دارد.

لهجه یزدی هم، حداقل برای من کرد زبان، نچسپ است و توی ذوق می‌زند. بازیگران هم به عمد یا غیرعمد، از عهده ادای غلیظ این لهجه برنیامده‌اند و شاید بهتر بودکه این لهجه به فیلم تحمیل نمی شد تا فیلم از یکدستی بیشتری درپوشش و انعکاس فرهنگ ایرانی برخوردار می‌شد. چراکه محدود کردن زبان فارسی در قالب یک لهجه، چندان دلچسپ ومنطقی نمی‌نماید بلکه باید این قضیه، گستره‌ای به وسعت کل ایران می‌داشت نه محدود به گوشه‌ای ازآن ! جدای از این، با مرگ دایی و خلأ وجودی این رکن اساسی خانواده، فضای عاطفی درونی شده و به‌شدت تاثیرگذاری در لحظات نزدیک به پایان فیلم پدید می‌آید که بیشتر با موسیقی و قطعه نوستالژیک سنتی ایرانی «بگو کجایی» شکل می‌گیرد. فضایی ملموس و اساسی فکرشده که من نیز با شدت بیشتری در اواخرآبان ماه امسال آن را با مرگ ناباورانه مادرم تجربه کردم. شاید این شدت تاثیریک سوم پایانی فیلم بر من ، به‌رغم کمی بی‌حوصلگی و حتی عصبیتم از دو سوم ابتدایی فیلم و تحمل آن با لذت بردن از وجوه زیبایی شناسانه اجرایی اش ، به خاطر تداعی شدن مرگ مادرم بود. درآمدن تنهایی ناشی از مرگ دایی در اهالی آن خانه که من هم باآن واقعه تلخ ویران‌کننده تجربه‌اش کردم ، مرا به همذات پنداری خاصی با اثر سوق دادکه این نشان از درک عمیق نویسندگان و کارگردان و بازیگران از این احساسات و تجربه های عاطفی ناب انسانی دارد.

همذات پنداری که با تکیه بر روابط و مناسبات انسانی ناب و چیده شدن عوامل اجرایی خوب درفیلم به خوبی درمخاطب پدید می‌آید و هرچه بیشتر به آن فضا نزدیک‌تر باشی ، این پایان برایت ملموس تر خواهد بودو همذات پنداری عمیق تری در تو بر می انگیزد. درپایان بایدگفت، در این فیلم مرگ ، با یک حبه قند به دهان می‌آید که می تواند اقتباسی از بند شعر«مرگ با یک خوشه انگور می‌آید به دهان» از زنده یاد سهراب سپهری باشد اما زندگی با همه مصائب و خوشی هایش ادامه دارد و این بیان کننده نگرش خوش‌بینانه و امیدوارانه کارگردان به زندگی است.

همین نگرش حسن نیت مآبانه به زندگی، فیلم میرکریمی را، بدون اینکه ارزیابی ازمطلوب یا نامطلوب بودن آن داشته باشیم، ازنگاه غالب در آثارسینمای اجتماعی ایران که سعی درآسیب شناسی اجتماعی التهابات و بحران‌های جامعه با نگاهی انتقادی دارند، متمایزکرده است چراکه رویکردی معناگرایانه وهویت‌طلبانه در آن لحاظ شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 17:58  توسط   | 
م‍ژگان اينانلو در شرق نوشت :اکنون که هیاهوی جشنواره فجر اندکی آرام گشته و گرد و غبار سواران پرشوری که صفحات مطبوعات را به تاخت در نوردیدند ، فروکش کرده است ، شاید فرصت مناسب برای طرح نکته هایی باشد ، که گفت و شنود درباره آنها نیاز به آرامش و تامل دارد. 
بزرگی می گوید ، هیچ وقت شرایط بد آنقدر بد نیست که انسان دانا نتواند بهره اش را ببرد، و این نکته اگر تنها یک مصداق داشته باشد ، وضعیت سینمای ایران  است در سالی که گذشت .
 باری در شرایط بسیار بد ، در فضای طوفانی و در میانه هیاهوهای گوشخراش میدان جنگی به نام سینمای ایران ، اتفاق مبارکی افتاد.
 در جشنواره امسال دو فیلم از دو فیلمساز شاخص متولد شدند که از قضا شباهتهای بسیاری به هم داشتند و این نوشته تلاش می کند تا تاملی در آنها داشته باشد. تاملاتی که فارغ از هر زنده باد و مرده باد ، تلاش می کند تا از واکاوی نشانه ها و ردپایی که این دو هنرمند بزرگ در آثار خود به جای گذاشته اند ، جغرافیای افق نگاه آن دو را رصد کند.
ممکن است بپرسید، کشف جغرافیای این افق به چه کار ما می آید؟ بی شک فواید بسیار دارد و ما تنها به ذکر ابتدایی ترین فایده بسنده می کنیم که ، کشف این افق بهترین ابزار برای درک درست آثار هنری است. تردید نکنید که ما تنها وقتی می توانیم بیشترین درک و بهره را از یک اثر هنری داشته باشیم که قادر باشیم از همان افقی به سوژه نگاه کنیم که هنرمند نگاه کرده است، دقت کنید این جمله به معنای آن نیست که ما باید لزوما با هنرمند هم نظر باشیم ، اما ضروری است که با او هم منظر باشیم.
مخاطب تنها وقتی می تواند به فهم کامل یک اثر هنری نزدیک شود که بتواند دنیای هنرمند یا همان خالق اثر را درک کند. بتواند اشاره ها را دریافت کند و از نشانه ها پی به آدرسهایی ببرد که هنرمند ، مسیر آن را در اثرش به تصویر کشیده است . اگر نتوانیم رد پای سازنده را در مصنوعی که خلق کرده است پیدا کنیم ، بدون شک ارتباط ما با اثر در همان حد و اندازه محدود سطح باقی می ماند و به همان آسانی از یاد می رود . فراموش نکنیم ،آثار ماندگار آنهایی هستند که  لذت کشف اشاره ها و نشانه های خالقش را در ما بر می انگیزند و ذهن، سرشار از کشف و شهود خود، به تماشای هزار باره آنها می نشیند.
اکنون با این مقدمه به بررسی دو فیلم ماندگار سینمای ایران که در سال 89 متولد شدند می پردازیم و تلاش می کنیم تا از رد پایی که خالقان هنرمندش در این دو اثر بر جای گذاشته اند پی به دنیای درون این دو هنرمند ببریم.

"یه حبه قند" آخرین ساخته رضا میرکریمی حکایت خانواده ای بزرگ است که گرد هم می آیند تا دختر معصوم قصه را تا بهشت آرزوها بدرقه کنند، او را راهی خانه بخت کنند  و بسپارند به دنیای خوشبختی که  درآن سوی پنجره این دیوارهای گلی دلفریبی می کند .
 همه چیز حکایت از آن دارد که برای رعیت هیچ کامی شیرین تر از این نیست که با بزرگان وصلت کنند.آنها همه به آرزوی جمعی خود رسیده اند ، سعادت با همه اسباب و لوازمش در آن سوی دیوار آغوش گشوده است. اما با همه این احوال، دختر معصوم قصه به شادی خواهرانش نیست، نگاههای نگرانی دارد که نمی دانیم از چه چیز حکایت می کند او در میان هلهله و شادی همه چیز و همه کس، اسباب سفر را بسته و در حال رفتن است اما گویی دلش با رفتن نیست.

"جدایی نادر از سیمین" آخرین ساخته اصغر فرهادی حکایت از ضرورت رفتن است ، رفتن خانواده ای  کوچک که پس از ماهها تلاش ، جواز رفتن به آن سوی دیوار برایشان صادر شده است ، زن ایمان دارد که باید برود و آنقدر دلایل رفتن برایش  مبرهن است که در پاسخ مرد که می پرسد یک دلیل برای رفتن بیاور ، می گوید تو یک دلیل برای ماندن بیاور و هر دو عاجز از پاسخ دادن، در پشت  این استدلال که دختر یازده ساله مان باید سعادتنمد شود پناه می گیرند.
 زن ایمان دارد که دخترمعصوم آنها در آن سوی دیوار و در جامعه ای دیگر سعادتمند خواهد شد ، ولی مرد معتقد است که باید در همین جامعه ماند و جنگید و تلاش می کند که آداب زندگی کردن در یک میدان جنگ را به دختر یازده ساله اش آموزش دهد.

ضرورت رفتن، نخستین و مهمترین نقطه اشتراکی است که در این دو اثر بزرگ وجود دارد ، ترک دیار جوهره اصلی قصه حبه قند و جدایی نادر از سیمین است، منتها از همان ابتدای ورود به بحث می توان درک کرد که میرکریمی و فرهادی به یک سوژه مشترک چگونه برخورد می کنند. تفاوت نگاه آن دو از همان بستری که برای طرح قصه خود انتخاب می کنند ، آشکار می شود.
میرکریمی ترجیح می دهد تا قصه اش را در دل خانه باغی شهرستانی تعریف  و آدمهایش را از همان طبقه انتخاب کند . فرهادی ترجیح می دهد ، قصه اش را در محاصره یک شهر دود آلود و شلوغ و در یک فضای بسته آپارتمانی روایت کند . از منظر نگاه قهرمانان قصه یه حبه قند ، حتی وقتی چمدانت را برای پرواز کردن به سمت خوشبختی می بندی ، پنجره روبرویت به باغی پر از گل و سبزه باز می شود که صدای خنده کودکان در آن می پیچد.
از منظر قهرمان قصه جدایی نادر از سیمین ، دیوارها آنقدر تنگ است و زاویه ها بسته که وقتی می خواهی چمدانت را ببندی ، مدام با در و دیوار برخورد می کنی اتاق آنقدر کوچک است که وقتی چمدان را روی تخت می اندازی بیشترین حجم صورتت را گرفته و صدای بیرون پنجره صدای سرسام آور ترافیک شهری در یک روز شلوغ است.
 
در هر دو اثر دخترکان معصومی وجود دارند که تسلیم  تصمیم دیگران شده اند . پسند در حبه قند ، شخصیتی تسلیم و مطیع است ، با آنکه می دانیم دلش با رفتن نیست اما مخالفتی نمی کند، در واقع تمام قصه در اطراف اتفاقی است که برای او پیش می آید اما او خود نقشی ندارد . در جدایی نادراز سیمین، دختر نوجوان قصه با چشمهای نگران شاهد این است که والدینش درباره او و سرنوشتش تصمیم می گیرند اما سکوت می کند و تنها تماشاگرپریشان و مضطرب ماجراست.

این  مسافران همدرد که در دو جغرافیای متفاوت از سرزمین پهناور ایران زمین چمدانهایشان را برای سفر به سوی سرزمین سعادت می بندند، از قضا دو مانع بزرگ دارند که به شدت از جنس یکدیگرند .
دایی در یه حبه قند ، آخرین بازمانده از نسل مردمانی است که رازهای این سرزمین را بر سینه خود حک کرده اند، او یادگارهایی دارد که مثل صندوقچه ای از اسرار هرازگای گوشه ای از آن را رونمایی می کند ، او بازمانده شکوه و اقتداری است که دیگر نیست ، اما تلالو و درخشش آن هنوز تماشایی است . دایی در یه حبه قند تنها کسی است که به ماندن ایمان دارد ، و می داند که آن سوی دیوار خبری نیست . او اگر چه هرگز با صراحت مخالفت خود را بروز نمی دهد اما رفتارش یادآور بزرگان معترضی است که دلشان می خواست ابهت سکوتشان بیشتر از نفوذ کلامشان باشد.
 دایی چشم به راه و منتظر است و همیشه در سمت نورانی پنجره می نشیند. او به همه چیز انس دارد ،  نه تنها به گربه های خانه زادی که از در و دیوار خانه بالا می روند، بلکه به اشیاء ،اشیائی که هر کدام برای او نمادی از هویت اند و در دل خود رازهایی باشکوه پنهان دارند.

  پدر در "جدایی نادر از سیمین" تنها دلیل محکمه پسندی است که مرد برای نرفتن ارائه می دهد ، پدری که مانند کوهی عظیم الجثه روی کول خانواده ای که در حال پرواز به سمت خوشبختی اند ، آوار شده است . پدر در جدایی نادر از سیمین ، نماد گذشته ای بی خاصیت ، مزاحم و سد راه است که بدون هیچ دلیل عقلانی به آن تعلق داریم. تر و خشکش می کنیم ، مانند آهنربایی  که در کنار قطب نمای سعادت مندی ما گذاشته شده ، اجازه نمی دهد که عقربه ها درست کار کنند و سمت خوشبختی را نشانمان دهند. بیهوده حرمتش را نگه داشته ایم در حالی که هیچ توجیه عقلی و اخلاقی برایش نداریم ، به قول سیمین قهرمان قصه ، وقتی پدر متوجه نمی شود که چه کسانی در اطراف او هستند و هیچکس را نمی شناسد ، چه فرق می کند که چه کسی از او مراقبت کند. راست می گوید ، چرا قهرمانان قصه باید سرنوشت سه انسان عاقل و بالغ و در راه سعادت را معطوف به معذوریت اخلاقی بی دلیلی کنند که بیشتر به بهانه ای برای یک لجبازی کودکانه شبیه است تا یک دلیل محکمه پسند.پدر در جدایی نادر از سیمین ، هیچ ارتباطی با پیرامونش ندارد ، جز آنکه برای آنها زحمت درست می کند ، او در اتاقی تنگ و بدون پنجره می نشیند ، به زور کپسول بزرگی از اکسیژن تنفس می کند و دائم نگران اخباری است که در روزنامه ها نوشته می شود (چیزی شبیه حال و روز خودمان که روزی صد بار اینترنت را چک می کنیم) .


در حبه قند وقتی عشق مثل یک ابر بارانی شروع به باریدن می کند ، همه را  به یک میزان  خیس می کند ، از پسر نوجوان قصه که در میان شیون و فریاد مصیبت دیدگان ، ناگهان عشق  را کشف می کند درست مثل حس بلوغ ، تا زن و شوهری که برای هم املت درست می کنند و آمار قرص و داروی هم را می گیرند ، همه به یک نوع از این جادوی شیرین بهره می برند .
اما در جدایی نادر از سیمیمن ، آدمها به طلسم شدگانی می مانند ، که باران عشق هرگز بر فولاد دلشان کارگر نمی افتد ، زن و شوهری که بستگان هم را دوست دارند ، در سختی ها اولین گزینه برای یاری رساندن به یکدیگرند ، اما ازعاشق بودن عاجزند، این محاصره دود و آهن و دیوار چه بلایی بر سر آدمها آورده است.در دنیایی که فرهادی تصویر می کند ، آدمها گویی عقیم شده اند ،سرد و ستبر و آهنی اند .
در حبه قند بازیگران قصه سرخوشند . بی آنکه بدانیم چرا بی دلیل می خندند ، بی بهانه می رقصند ، گویی کارگردان ضرورتی نمی بیند که دلیلی برای خنده ها و دلخوشیهای بی پایان آدمهای قصه اش بیاورد ، از نگاه او همینکه در چنین باغ باصفایی در کنار هم هستند ، دلیلی برای خوش بودن است ، برای اینکه احساس خوشبختی را منتشر کنند.
اما کارگردان در جدایی نادر از سیمین ، اینگونه به دنیا نگاه نمی کند ، همه چیز را به این آسانی نمی بیند . در داستان او آدمها در جغرافیای بسته یک شهر دود آلود و پر از فساد محاصره شده اند . عاجز از لبخند زدن ، نه تنها در بیرون که حتی در خانه خود و به فرزندی که دوستش دارد. این انسانهای عبوس در سینمای فرهادی  شاید نمادی باشند از هزاران رهگذری که هر روز در کوچه و خیابان و مترو از کنارشان رد می شویم ، عاجز از مهربان بودن.
 
در نگاه میرکریمی جامعه ایده ال و آرمانی در خود ماست ، جایی بیرون از ما نیست . برای خوشبختی نباید  آواره آدرسهای دور شد . آرمانشهر او همین خانه مادر بزرگ است که می توان آن را سر و سامانش داد  و در آن به شادی زندگی کرد . بهمین سادگی را که یادتان هست ، همان خانه بهشت می شود اگر جادوی عشق به آن بوزد ، اگر جور دیگری به آن نگاه کنیم. از نگاه میرکریمی خوشبختی یعنی همان نوستالژی کودکی و ترس از جن و اشباح ، یعنی همان اولین حس عاشقی در نوجوانی ، یعنی کل کل کردن باجناقها با هم ، و سفره قطار شده مادر بزرگ با کتلت و سبزی خوردن .
اما فرهادی نمی تواند اینگونه به دنیا نگاه کند، در دنیای او آدمها سربی تر از آنند که بشود به این آسانی در دلشان رسوخ کرد. از نگاه او راه رسیدن به  یک جامعه ایده ال آنقدر سخت و صعب است که گویی هیچکس تا کنون نتوانسته  آن را شناسایی کند. وقتی به قول زرتشت پیامبر ، ما همه در بند بزرگترین گناه آدمی "دروج" یاهمان"دروغ" هستیم ، چگونه می توانیم راه کمال را طی کنیم . برای فرهادی اغماض و چشم پوشی معنا ندارد ، آدمها تنها وقتی می توانند قدم دوم را برداند که گام اول را به خوبی پیموده باشند ،گام اول همان ضرورت راستی و نفی هرگونه دروغ است. فرهادی دنیا را سخت می گیرد ، خیلی سخت.   
 
   همه آنچه گفتیم برهانهایی بود تا ما را به حقیقت این فرضیه نزدیک کند که  وقتی دو هنرمند همچون رضا میرکریمی و اصغر فرهادی  با دو افق نگاه متفاوت درباره سوژه ای مشترک  فیلم می سازند چه اتفاقی روی می دهد. این دو هنرمند آنچه را که دیده اند به خوبی تصویر کرده اند و ما از تفسیر آنچه به نمایش گذاشته اند می توانیم درک کنیم که دنیای هر کدامشان  چگونه است.
در سینمای فرهادی آدمها در بن بستی از دیوارهای سیمانی گیر افتاده اند و چون محکوم به زندگی کردنند ، باید قوانین زندگی در این میدان رزم را یاد بگیرند و با یکدیگر بجنگند. در این میدان هر که بیشتر فنون جنگی بداند ، پیروزمند تر است . هر که مهارت بیشتری  برای فریب دیگران داشته باشد ، فاتح تر است . در سینمای فرهادی ما ناگزیر از دروغ های مکرری هستیم که در ذات زندگی این جهانی سرشته شده است ، شاید بتوان این ادعا را مطرح کرد که فرضیه جامعه شناسی انسان گرگ انسان است ، برای این هنرمند نام آشنای سینمای ایران اصلی پذیرفته شده است و او به این نکته باور دارد.
مخاطب سینمای فرهادی می داند که هنرمند محبوبش پس از پایان یک قصه دلنشین که هنرمندانه آن را برایش به نمایش خواهد گذاشت ، یک بار دیگر در گوشش زمزمه خواهد کرد ، که بیهوده دل به فرجامی نیک مبند، همه ما محکوم به گناه کردنیم ، گناهی که از ازل بر پیشانی ما نوشته اند .
 امید داشتن به فلاح و رستگاری فریب و سرابی کودکانه بیش نیست. در این نوع از سینما گناه هر کس نه تنها بر دوش او نیست بلکه بر دوش سیستم پیچیده و غیر قابل کشفی است که نمی دانیم از کجا اما بر روح و جسم ما سایه افکنده . در این سینما آدمها هرگز مسئولیت رفتار خود را نمی پذیرند، چرا که حتی معصومترین آدمها هم  مجبور به گناهند . گویی اصغر فرهادی در فلسفه رئالیستیک خود امیدی به رستگاری انسان معاصر ندارد.

در سینمای میرکریمی اما افق کاملا متفاوت است . او نگاهی اگزیستانسیالیستی به این عالم دارد، از نگاه او انسانها همه خوبند ، بعضی ها خوبترند ، اگر زاویه نگاهمان را تغییر دهیم .او نگاهی امیدوارانه به هستی دارد ، افق را روشن می بیند ، به رستگاری و فلاح آدمی ایمان دارد  ، حتی اگر هیچ نشانه ای برای آن وجود نداشته باشد ، او باز هم چشم انتظار می ماند ، درست مثل دایی قصه یه حبه قند .
برای او گذشته هر اندازه هم که تلخ و عبوس و ترشرو باشد، هرگز مزاحم و سد راه نیست . در سینمای میرکریمی ، حتی اشیاء می توانند دلیلی برای ماندن باشند . حتی خاطرات کودکی می تواند دلیلی برای خوشبختی باشد .از نگاه او آدمها حتی از درون منجلاب هم می توانند به رستگاری امیدوار باشند .او خوشبختی را در احساس ناب زندگی جستجو می کند نه در ابزار و ادوات آن .
تصور کنید اگر قهرمانان قصه فرهادی با همان چمدانهایشان به خانه باغ یه حبه قند بیایند چقدر اوضاع عوض می شود.

اینگونه است که پس از پایان فیلم جدایی نادر از سیمین تماشاگران با قهرمان زن قصه همراه و همدل می شوند که این سرزمین را هر چه زودتر ترک کند ، دست دخترش را بگیرد و پیش از اینکه دنیای معصومانه اش بیش از این به گناه و فساد آلوده گردد ، راهی دیاری دیگر شود. در پایان جدایی نادر از سیمین ، ته دلمان  از قهرمان مرد قصه دلخوریم  که چرا با لجبازی بیهوده اش این اندازه درد و رنج به اطرافیانش وارد می کند ، ته دلمان می گوییم اگر این پدر آلزایمری زودتر بمیرد این خانواده خوشبخت ، به راحتی به مسیرشان ادامه می دهند.
اما درپایان یه حبه قند از عصیان قهرمان قصه که به رفتن نه می گوید ، خوشحال می شویم، از اینکه مرد قصه از راه می رسد ، و جادوی عشق یکبار دیگر نقش ابدی و ازلی خود را به کار می اندازد و مانند عصای موسی سحر ساحران را باطل می کند ، ذوق می کنیم ، و برای ماندن پسند در این خانه باغ هورا می کشیم و گویی تازه چشمانمان باز می شود که چقدر شور ناب زندگی از در و دیوار این خانه می بارید و ما از آن غافل بوده ایم. 

همه آنچه  گفته شد ، هرگز دلیلی بر ترجیح یک دیدگاه بر دیدگاه دیگر نیست ،  چرا که هر کدام از ما آزادیم تا نسخه پیچیده شده توسط این دو هنرمند از تفسیر عالم را برداریم و به قول بودا بر اساس آن که بدانیم کدامیک از آنها با دنیای درونی ما سازگارتر است ،  آن را بیشتر دوست بداریم  و با آن احساس نزدیکی بیشتری کنیم .
فقط نکته در اینجاست که ما به عنوان مخاطب باید آگاه باشیم که چرا اثری را دوست داریم و می ستاییم.
هنرمندانمان نیز باید آگاه باشند که به هیچ چیز و هیچکس جز ندای نابی که از درونشان شنیده می شود اعتماد نکنند، هنر وقتی روح دارد که نسخه ای اصیل و ناب از احوالات درونی هنرمند باشد.

و سخنم را با نقل قولی از استاد ارجمندم مصطفی ملکیان به پایان می برم که می گوید ، هنرمند به هیچ وجه نباید سخنگوی مردمش باشد ، هنرمندی که به خاطر خوش آیند و بد آیند دیگران (این دیگران هر کسی می تواند باشد ، چه مردم سرزمین خود ، چه دیگر سرزمینها) دست به کار شود هنر نمی آفریند ،هجو می گوید. هنرمند باید همواره تلاش کند تا ناظرجامعه اش باشد، همه چیز را به خوبی ببیند، آنچه را که خود درک کرده است به زبانی هنرمندانه چنان برای مردم بازگو نماید که آنها هم بتوانند سخن او را فهم کنند. چه با او موافق باشند چه مخالف .
 از این نگاه رضا میرکریمی و اصغر فرهادی هر دو هنرمندان بزرگی هستند که به خوبی می توانند افق نگاهشان را برای مخاطبان تصویر کنند از منظری که خود به آن باور داند . می ماند ما که به عنوان مخاطب همواره این سوال را از درون خود جستجو کنیم که بودن یا نبودن ، دنیای درون ما با کدامیک از این نسخه ها سازگارتر است. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 21:16  توسط   | 

 

 رضا کیانیان پیش از جشنواره فیلم فجر گفت وگویی با امیر حسین رسائل درروزنامه شرق کرده که درآن حرفهاي جالبي درباره فيلم يه حبه قند زده است .:

 به گزارش پارس توريسم ،كيانيان در بخشهايي از مصاحبه خود گفته :در فیلم آقای میر کریمی نقش یک بنای مشهدی را دارم . این شخصیت در عین اینکه فکر می کند همه چیز را می داند از هیچ چیز سر در نمی ورد . من دراین فیلم نقش یک آدم معمولی را بازی کردم . خیلی ها به من این خرده را می گیرند که تو جز نقش یک آدم  انتلکتوئل  نقش دیگری نمی توانی بازی کنی .این نقش هیچ کدام از اینهایی را که می گویند ندارد. آقای میر کریمی بعد از به همین سادگی راهی را در سینما باز کرد که  آینده درخشانی برای او خواهد داشت و ژانری را تعریف می کند که حتی در سینمای جهان هم مثال زدنی است  . در فیلمهای او هیچ قصه ای وجود ندارد . در به همین سادگی همه اتفاقات حول یک نفر رخ داد ودراین فیلم تعداد آدمها به مراتب بیشتر است .

وي درادامه افزوده :فکر می کنم آقای میر کریمی حین اینکه نگاه کاملا ساده ای دارند اما فیلمهایشان عمیق هم هستند . جنس این نگاه از جنس همان نگاهی است که من به چخوف دارم . دراین فیلم بازیگران زیادی هستند که بخشی از آنها چون درتئاتر بازی می کنند اصلا آشنا به نظر نمی رسند . جمع کردن این همه بازیگر در یک کار سختی ها وخطر کردنهای خودش را دارد .واقعا این کار گردانی جسارت می خواهد . همین جرات وجسارت در فیلم آقای میر کریمی برایم جذاب است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 15:3  توسط   | 
يك منتقد سينما آخرين ساخته رضا ميركريمي را فيلمي رنگارنگ و چشم‌نواز دانست و گفت: «يه حبه قند» در طرح روابط موفق عمل كرده و يك خانواده سنتي و بزرگ را به زيبايي به تصوير كشيده است.

طهماسب صلح‌جو كه در مركز همايش‌هاي برج ميلاد حضور داشت، در گفت‌و گو با خبرنگار سينمايي باشگاه خبري فارس «توانا» در خصوص فيلم «يه حبه قند» بيان داشت: اين فيلم پرداختي ظريف به جزئيات دارد و قصد داستان‌گويي براي مخاطب ندارد بلكه خيلي ساده و صميمي تماشاگر را با خود همراه مي‌كند.
وي افزود: اين فيلم در طرح روابط موفق عمل كرده و يك خانواده سنتي و بزرگ يزدي را به زيبايي به تصوير كشيده است و حقيقتاً فيلم رنگارنگ و چشم‌نوازي است.
اين منتقد سينما گفت: تنها مشكل فيلم، نداشتن داستان مستقل و تعدد شخصيت‌هاي فرعي زياد است اما به خاطر قاب‌بندي‌ها و فرم رنگارنگ و متنوع مخاطب را با خود همراه مي‌كند.
صلح‌جو در پايان گفت: وجود تمام نسل‌ها در اين فيلم از جنين تا پيرزن و پيرمرد كه در تقابل مرگ و زندگي هستند در اين فيلم نمود خاصي دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 16:17  توسط   | 

 خبرگزاري فارس: «حسن شيخ حائري» معتد است فيلم سينمايي «يه حبه قند»، تفسير تصويري آيات 39 تا 45 سوره مباركه نجم و در عين حال فيلمي با نشاط و نسبتا يكدست است.


«حسن شيخ حائري» عضو انجمن منتقدان و نويسندگان سينماي ايران در گفت و گو با خبرنگار سينمايي فارس در مورد فيلم سينمايي «يه حبه قند» ساخته رضا ميركريمي، اظهار داشت: «توجه دادن به سعي و تلاش و همراهي تصويري كاسه آش در دست حاج ناصر»، «در كنار هم بودن مرگ و زندگي و همراهي تصويري تابوت و مواد غذايي درون آن»، «در كنار هم بودن خنده و گريه و همراهي تصويري خنده و گريه نوزادان»، «مبناي زوجي در خلقت و آفرينش»، «توجه به همراهي عسر و يسر»، «اشاره به اهميت نماز در زندگي»، «توجه به اهميت شيوه آموزشي تعليمات ارزشي» و «توجه به مسائل مالي در زندگي بويژه اهميت پرداخت خمس و زكات»، گوشه‌اي از معارف «يه حبه قند» است كه با بياني غيرمستقيم و به‌دور از شعارزدگي بر قلم رضاميركريمي و محمد رضا گوهري رفته است و بايد به حوزه هنري براي سرمايه‌گذاري در چنين فيلمي تبريك گفت.
اين منتقد در ادامه به فارس، گفت: علاوه بر نوآوري در محتوا، نوآوري در فرم و ساختار هم در فيلم ديده مي‌شود و در اين‌باره، كليدي بودن سه فصل اسلوموشن، بيش از پيش جلوه مي‌كند كه دو مورد از آنها به شادي در زندگي و يكي هم به غم و اندوه در زندگي مي‌پردازد كه از نظر تقسيم «دو به يك» هم معنادار و قابل‌توجه است. اين سه فصل البته هم نوآوري در فرم است و هم فرصتي به مخاطب مي‌دهد تا ادامه‌ فيلم را دقيق‌تر بنگرد و شيريني «يه حبه قند» را بيش‌تر مزه‌مزه كند.
شيخ حائري تصريح كرد: «يه حبه قند» برشي واقعي از يكي زندگي با حضور همه‌ نسل‌ها از نوزاد تا مسنّ و نمايش جريان زندگي بر پرده‌ سينماست و گويي فاصله‌ بين هنرمندان فيلم و مخاطب در دو سوي دوربين از ميان رفته است و اين چيزي نيست جز خلاقيت ميركريمي در مقام كارگردان و خضوعي‌ابيانه در مقام فيلمبردار كه مي‌توان آنها را شايسته‌ سيمرغ بلورين جشنواره‌ امسال دانست.
نويسنده كتاب «او...» در ادامه بيان داشت: البته تدوين حسن‌ حسن‌دوست هم اصلا در فيلم احساس نمي‌شود و موسيقي عليقلي هم جيغ نمي‌زند و همچنين بازيگران فيلم هم يكدست و هماهنگ بازي مي‌كنند ولي بازي‌هاي ريما رامين‌فر، هدايت هاشمي و فرهاد اصلاني بيش از ديگران به چشم‌ مي‌آيد.
عضو انجمن منتقدان و نويسندگان سينماي ايران در ادامه به فارس، گفت: «يه حبه قند» به اين نكته اشاره مي‌كند كه كارهاي كوچك و به ظاهر غيرمهم را نبايد بي‌اهميت شمرد و در عين حال، «قند» نماد شيريني است. دايي در اين فيلم با خرد كردن قند روزگار مي‌گذراند و با يه حبه قند هم زندگي را به پايان مي‌برد كه نشانه‌ «مرگ شيرين» است و چه بهتر بود كه زندگي او هم با شادي و نشاط و نه غم و اندوه ديده مي‌شد تا مرگ شيرينش و رقص نور و توانه‌خواني راديوضبطش هم معنادار باشد.
اين منتقد ادامه داد: همين قند البته براي فهميدن اينكه زن‌دايي مرده است يا نه و همچنين در شادي و رقص اهالي خانه از سوي حاج ناصر پرتاب مي‌شود و همچنين كاركردي تفريحي هم از سوي دايي پيدا مي‌كند، همچنين در مراسم ازدواج مردم يزد بعنوان ساكنان شهر شيريني نيز كاربرد دارد.
وي گفت: «رنگ‌بندي‌« ها در «يه حبه قند» فوق‌العاده است و حتي سطح سي‌دي(لوح فشرده) استفاده شده در فيلم و همين طور كاور راديوضبط دايي هم رنگ‌بندي دارد.فيلم البته نقاط ضعفي هم دارد از جمله شخصيت قاسم كه قابل حذف است و با اين حذف، غم و اندوه دايي بعنوان شخصيت محوري و ستون خانه هم پايان مي‌پذيرد و مرگ شيرين براي او بيشتر معنادار مي‌شود، همچنين بهتر مي‌بود كه بطور مشخص عكس‌العمل زن‌دايي را در مرگ دايي مي‌ديديم.
«حسن شيخ حائري» در پايان اين گفت و گو خاطرنشان كرد: ميركريمي با اثر زيبايش، «يه حبه قند» و با سخنان دقيقش درباره‌ غير حرفه‌اي بودن جشنواره فيلم فجر، يخ جشنواره را آب كرد، البته اميدواريم كه اين اظهارنظر درست او، در داوري‌هاي جشنواره‌ي امسال اثر نگذارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 16:14  توسط   | 
سايت برهان :در فيلم "يه حبه قند " با به تصوير كشيدن فضاي گرم و صميمي خانواده‌هاي ايراني و با به كار بردن نشانه‌گذاري‌ها و ويژگي‌هاي برجسته‌ي تعاملات ميان افراد اين خانواده‌ها موقعيتي گرم و دل‌پذير را براي مخاطب خود پديد آمده است.

به گزارش خبرنگار گروه "فضاي مجازي " خبرگزاري فارس، پايگاه تحليلي برهان در نقد فيلم "يه حبه قند " نوشت :پس از نمايش تعداد قابل توجهي فيلم‌ نازل و ضعيف در جشنواره‌ي بيست‌ و نهم فيلم فجر با به نمايش در آمدن فيلم "يه حبه قند " اثر "سيدرضا ميركريمي " روح تازه‌اي در كالبد جشنواره تنيده شد. به راستي مي‌توان فيلم ميركريمي را آبروي جشنواره‌ي بيست و نهم دانست. فيلمي كه از جهت ساختاري و ويژگي‌هاي فني يكي از شاخص‌هاي سينماي ايران و فرا از استانداردهاي معلوف و مأنوس اين سينما است.

ميركريمي در فيلم "يه حبه قند " با به تصوير كشيدن فضاي گرم و صميمي خانواده‌هاي ايراني و با به كار بردن نشانه‌گذاري‌ها و ويژگي‌هاي برجسته‌ي تعاملات ميان افراد اين خانواده‌ها موقعيتي گرم و دل‌پذير را براي مخاطب خود پديد آورده است، موقعيتي كه در تمام طول فيلم و با در نظر داشتن گستردگي‌هاي خاص آن، چه از جهت بازيگري و چه از جهت وقايع و اتفاقات، به خوبي حفظ شد و ادامه يافت.

فيلم ميركريمي داستاني است كه براي يك خانواده‌ي اصيل يزدي اتفاق مي‌افتد و طي آن موقعيتي متضاد يعني غم و شادي در فضايي ملهم از ويژگي‌هاي اصيل خانوادگي به وقوع مي‌پيوند. ميركريمي در فيلم "يه حبه قند " كه بي‌ترديد شاخص‌ترين و بهترين اثر فيلم جشنواره‌ي بيست و نهم فجر است تلاش كرده تا مخاطب را در متن و بطن اين خانواده با ويژگي‌هاي اصيل روحيه‌ي جمعي ايراني آشنا كند.

فيلم يك "يه حبه قند " به نوعي وامدار اصالت‌ها و ارزش‌هاي خانوادگي است و ميركريمي در اين فيلم تمام تلاش خود را براي به ظهور و بروز رساندن اين ويژگي مغفول مانده و غبار گرفته، به كار گرفته است. نكته‌اي كه بايد در مورد فيلم "يه حبه قند " در نظر گرفت اين است كه در تمامي طول فيلم يك شاخص در روايت داستاني و شخصيت پردازي آدم‌ها وجود دارد و آن دل‌بستگي به امر هم‌دلي و دل‌جويي ميان آدم‌هايي است كه در موقعيت شادي و غم به كمك يك‌ديگر مي‌آيند. هم‌چنان كه نماد پردازي در تمام فيلم به خوبي ديده مي‌شود در ساير بخش‌ها نيز ظهور و بروزي جذاب و مبتكرانه دارد.

به نظر مي‌رسد ميركريمي تمام خلاقيت‌هاي دوران فيلم سازي خود را در فيلم "يه حبه قند " به كار برده، دوراني كه كارنامه‌اي روشن و زيبا براي ميركريمي پديد آورده است. كارنامه‌ي ميركريمي از زمان فيلم اول او يعني "كودك و سرباز " و در ادامه با فيلم به ياد ماندني و مهم "زير نور ماه " و سپس با فيلم تحسين برانگيز "خيلي دور، خيلي نزديك " و در نهايت با فيلم "به همين سادگي " جهتي را در فرم و معناي فيلم‌سازي او نشان مي‌دهد كه آن بازگويي انديشه و فكر اصيل او در ساحت معنا و سينما با در نظر داشتن ويژگي‌ها و عناصر اصيل سينمايي است.

در تك تك فيلم‌هاي ميركريمي ما با نوعي شاخص سينماي استاندارد روبه‌رو هستيم با اين‌كه هرگز سينما، فرم و ارزش‌هاي فني و بصري فداي محتوا، مضمون و معيارهاي شكلي ميركريمي نمي‌شود بلكه اين دو به موازات يك‌ديگر پيش مي‌رود و درنهايت اثري را به مخاطب تحويل مي‌دهد كه داراي تمامي شاخصه‌هاي ارزشي و اصيل سينماي داستاني است.

فيلم "يه حبه قند " را مي‌توان يكي از كامل‌ترين و جامع‌ترين آثار ميركريمي دانست. فيلمي كه در آن سيد رضا مير كريمي با وجود بازيگران فراوان و موقعيت‌هاي بسيار، توانسته انتظامي مناسب و فضايي يك دست و يك‌نواخت را در تمامي اثرش، حاكم كند و مخاطب را تا انتهاي فيلم هدايت و حمايت نمايد.

فيلم ميركريمي، واگويه‌ي غم‌ها و شادي‌ها است. نمادي از زندگي، اشك و لبخند، پيوند هم زمان زيبايي‌ها و زشتي‌ها و در هم آميختن خوبي‌ها، بدي‌ها، تلخي‌ها و شادي‌ها در فضايي كه ملهم از هستي شناسي بشر است.

در فيلم "يه حبه قند "، به صورت نمادين يك حبه قند مي‌تواند در عين شيرين بودن و زندگي بخش بودن بسيار تلخ و تيره باشد و اين واگويي زيبايي شناسانه و سينما ورزانه از حقيقتي متعالي است كه متن و بطن دين را تشكيل مي‌دهد.

بازي‌ها و روايت داستاني فيلم‌نامه، شخصيت پردازي، موسيقي و ميزانسن بسيار جذاب نشان مي دهد مير كريمي در اين اثر تمام توانايي‌هاي سينمايي و روحيات معنوي خود را در امر به ظهور رساندن يك اثر ارزشمند بصري به‌كار گرفته است.لحظاتي در فيلم يه حبه قند، مخاطب با موقعيتي روبه‌رو مي‌شود كه بازگشت به فضاي فكري و اتمسفر معنوي او را به همراه دارد. اين اتمسفر معنوي چيزي نيست جز توجه و تنبه دادن انسان به انسانيت و به اين‌كه نگاه كردن به زندگي و به پيرامونيان خود و به انسان‌هاي ديگر مي‌تواند، حايز درجاتي از تعالي باشد و درعين حال در ظاهر بسيار ساده و كو چك به نظر برسد.

در نقد و تحليل يه حبه قند، شايسته است كه به كارگرداني بسيار خوب و ميزانسن‌هاي جذاب ميركريمي اشاره كرد و هم‌چنين به بازي فوق‌العاده‌ي بازيگران اصلي و فرعي فيلم از جمله، نگار جواهريان، رضا كيانيان و تمامي بازيگران نقش‌هاي اصلي و فرعي فيلم .

جشنواره‌ي فيلم بيست و نهم فيلم فجر در لحظه‌ي نورافشاني فيلم سيد رضا مير كريمي آبروي از دست رفته‌ي خود را در روزهاي گذشته باز يافت. جشنواره‌اي كه با فيلم‌هاي نازل و ضعيف و فيلم‌هاي بهت‌آور و تكان دهنده، افسردگي و پريشاني را براي مخاطبان و منتقدان پديد آورده بود اما فيلم ميركريمي توانست اين آبرو را به جشنواره باز گرداند.


لحظه لحظه‌ي فيلم "يه حبه قند " درست مثل اين است كه مخاطب در باغ مصفايي در صبح بهاري و باراني قدم بزند، وقتي مي‌توان دست خدا را در كارگرداني يك فيلم ديد مي‌توان به ايمان و معنويت مستتر در اجزاي يك حركت جمعي در هنر هفتم، پي برد. نگارنده بر اين اعتقاد است كه فيلم يه حبه قند را خداوند كارگرداني كرده و سيدرضا ميركريمي تنها وسيله‌اي بوده براي ايجاد اين فضاي زيبا و انساني، كارگرداني خدا در فيلم يه حبه قند آن‌جا مشخص مي‌شود كه پيرمرد، پله‌هاي سقف كاه گلي خانه‌ي قديمي را بالا مي‌رود و با پرچم يا حسين شهيد صداي به آسمان پر كشيدن مؤمني را آواز مي‌كند و يا جايي كه مرد پريشان و دور افتاده از زندگي عادي در لحظه‌ي بزنگاه براي مادري كه گريه نكرده و ممكن است غم‌باد بگيرد و بميرد، نوحه مي‌خواند و چه زيبا كارگرداني خدا را در فيلم يه حبه قند مي‌توان در تك تك لحظه‌هايي ديد كه مخاطب در سكوتي پر ابهام اما جذاب خود را و جهان خود را و خوبي‌ها و بدي‌هاي خود را در آينه‌ي سينمايي مي‌بيند كه متعلق به اين‌جاست، متعلق به اين خاك، متعلق به اين آدم‌ها، متعلق به اين فرهنگ و متعلق به اين مرز و بوم؛ كارگرداني خدا در فيلم يه حبه قند، نشانه‌گذاري تمام اصالت‌ها و ارزش‌هاي خانوادگي است كه كم كم از دامن چروكيده‌ي شهرهاي بزرگ و مدرن دور مي‌شود و در دامنه‌ي كوه‌هاي دور دست، مأوا مي‌گيرد.

فيلم سيدرضا ميركريمي، جاني بود در كالبد بي‌رمق جشنواره‌اي كه منتقدانش خسته و مخاطبانش رميده و تنها بودند. به پاس اين فيلم مي‌توان از جايي ايستاد كلاه از سر برداشت و درود فرستاد به سادگي، فروتني، افتادگي و دين‌داري سيد رضا مير كريمي.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 16:13  توسط   | 

 محمد طادي در خبرگزاري فارس نوشت : «يه حبه قند» فيلمي شريف است و قطعا از آثار ماندگار سينماي ايران خواهد شد، اما اين كه اعتراضاتي به اين سبك و سياق و دور از انصاف مطرح شود، نه در شأن شما و نه در شأن سينماي ايران است.

داوري جشنواره مقوله‌اي است كه هميشه با حاشيه‌هايي همراه بوده. البته اين حاشيه‌ها فقط مختص «جشنواره فيلم فجر» نيست. سال 2007 در مراسم اسكار پس از اينكه مشخص شد فيلم «جايي براي پيرمردها نيست» كانديداي 8 اسكار شده بسياري از نويسندگان به كانديدا شدن اين فيلم براي فيلمنامه اقتباسي اعتراض كردند. يا سال 2009 «ميليونر زاغه‌نشين» نسبتا اكثر شركت‌كنندگان به سياسي بودن جوايزي كه فيلم دريافت كرده بود، اعتراض كردند. در سال‌هاي پيش هم «جشنواره فيلم فجر» هم «مسعود ده‌نمكي» براي اخراجي‌ها 1 و ... چنين احوالي داشت.
جشنواره امسال با حواشي مثبت زيادي همراه بود. نشست‌هاي نقد و بررسي بسيار داغ و پرشور برگزار شد كه هم براي اهالي رسانه و هم براي دوستدران سينما جذاب بود. يكي از حواشي جشنواره امسال اعتراض «رضا ميركريمي» به تركيب هيئت داوران و نكته جالب زمان آن بود. اين اعتراض با بازتاب‌هاي بسياري همراه شد و يادداشت‌هاي بسياري نوشته شد. عده‌اي دلسوزانه و عده‌اي معدود هم مغرضانه. در اين ميان اشاره به دونكته ضروري به نظر مي‌رسد:
اولا در هيچ دوره‌اي، قبل از ارائه نتايج برندگان و يا حداقل اعلام كانديداها اعتراضي نشده بود. معقول هم نبوده كه اعتراضي بشود.
وقتي هيئت داوران نظر خود را اعلام نكرده، اعتراض هم معنايي ندارد. اما آقاي «ميركريمي» در روزهاي آغازين جشنواره كه هنوز چند فيلم بيشتر اكران نشده بود، بيان كرده‌اند من تركيب هيئت داوران را قبول ندارم. ايشان بايد از خود بپرسد كه آيا حق بيان چنين مطلبي را دارد؟ ثانيا اگر آقاي «ميركريمي» هيئت داوران را قبول نداشت، چرا فيلم خود را در جشنواره شركت داده، آن هم در بخش مسابقه.
وقتي فرم شركت در جشنواره را امضا مي‌كردند تركيب هيئت داوران مشخص بود. چرا چند روز بعد از برگزاري و اكران فيلم‌هاي شاخصي كه شايد احتمال دريافت جايزه بيش از فيلم ايشان باشد. چنين از شواهد برداشت مي‌شود كه «ميركريمي» پس از اكران كارهاي بسيار خوبي كه امسال در جشنواره حضور داشت، فيلم خود را در بالاي سكو نمي‌ديد. شايد پيش خود گفته كه كه چه بهتر كه قاعده بازي را بهم بزنم.
بازتاب و يادداشت‌هاي سياسي كه به ظاهر در حمايت از «ميركريمي» انتشار يافت، نام يك نفر بيش از همه، نگاه‌ها را به خود معطوف مي‌كرد. اين نويسنده در يادداشتي در وبلاگش به صحبت‌هاي معاونت سينمايي در مورد «تقدس انتقادها» پرداخته. بعد هم در مثالي مع‌الفارق و خنده‌دار داوري جشنواره را با داوري فوتبال مقايسه كرده. اينكه اين آقا از توهين به داوران و به طور خاص «حسن عباسي» چه هدفي را دنبال مي‌كند بر كسي پوشيده نيست. اما انتظار مي‌رود كه معاونت سينمايي با چنين مطالب توهين‌آميز و به دور از ادب حرفه‌اي برخورد كند.

در آخر هم سخني با برادر عزيزم «رضا ميركريمي»؛
شكي نيست كه شما يكي از كارگردان‌هاي متعهد و صاحب سبك سينما هستيد. «يه حبه قند» فيلمي شريف است و قطعا از آثار ماندگار سينماي ايران خواهد شد. (خود من هم نقدي بر تائيد اين فيلم قبل از نگارش اين يادداشت منتشر كرده‌ام). اما اين كه اعتراضاتي به اين سبك و سياق و بدور از انصاف مطرح شود، نه در شان شما و نه در شان سينماي ايران است. اميدوارم كه سوءتفاهم به وجود آمده برطرف شود و باز شاهد آثار خوب شما در جشنواره‌هاي آتي باشيم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 16:11  توسط   | 

نوع مردن را تا به امروز در فیلم های زیادی تماشا کرده ایم، اما اینکه چرا کارگردان طعم تلخ مرگ را در این فیلم با خوردن یک قند شیرین نشان داده است در نوع خود منحصر به فرد است و جای بحث دارد.

جدیدترین اثر رضا میر کریمی به نام "یه حبه قند" در بیست و نهمین دوره جشنواره بین المللی فیلم فجر در حالی نمایش داده شد که این فیلم سینمایی مورد استقبال اصحاب رسانه و منتقدان قرار گرفت.

فیلم سینمایی "یه حبه قند" برخلاف آثار قبلی رضا میر کریمی مانند "خیلی دور خیلی نزدیک" و "به همین سادگی" که یک ریتم کند و تعداد بازیگران کمی دارند، با یک هیجان خاص و حضور بازیگران فراوانی همراه است که این مطلب نشان از تغییر سلیقه کارگردان در طی این چند سال اخیر دارد.

همچنین برخلاف دیگر فیلم های ساخته شده توسط میر کریمی در گذشته، "یه حبه قند" دارای صحنه هایی است که در آنها رنگ های فراوانی به چشم می خورد که این تنوع رنگ به مخاطب نوعی شادابی خاص می دهد که این موضوع نیز با دیگر آثار میر کریمی در تضاد است.

"یه حبه قند" فیلمی است که در ابتدا به آرامی با نمایش صحنه هایی از زندگی یک خانواده ساده ایرانی متشکل از یک دختر جوان، مادر او، دایی و زن دایی دختر که در شهر یزد زندگی می کنند آغاز می شود، پس از گذشت دقایقی از فیلم تماشاگر با دیدن صحنه هایی که در رابطه با تدارک یک عروسی است و با آمدن دخترهای خانواده به همراه شوهران و فرزندان شان از شهرهای دیگر، ریتم فیلم تند می شود.

میر کریمی با تشکیل جمعی از دامادها سعی کرده تا تمام اقشار و انواع شغل های یک جامعه را به دور هم جمع کند تا عده زیادی از تماشاگران بتوانند با شخصیت های داستان حس همزاد پنداری داشته باشند و خودشان را نسبت به فضای فیلم نزدیک ببینند که در این امر بسیار موفق بوده است.

نکته جالب توجه در تمام شادی ها و تنوع رنگ های نمایش داده شده این است که، رضا میر کریمی با خلق صحنه هایی خاص و استرس زا به تماشاگر خبر از یک اتفاق بد را می دهد و مخاطبان با وجود اینکه صحنه های بسیار شادی را نگاه می کنند، منتظر رخ دادن یک حادثه بد هستند.

حضور نداشتن شخصیت "قاسم" در فیلم و در عین حال صحبت از او توسط شخصیت های فیلم، تماشاگر را به آن سمت می کشاند که به احتمال زیاد اتفاق بد با ورود او به داستان رخ دهد که برخلاف تفکر و حدس تماشاگر اینطور نشد که این مورد نیز توانایی نویسنده فیلم نامه را نشان می دهد.

پس از تمام اتفاقات شیرین (فردای مراسم عروسی) سرانجام اتفاق بد و به نوعی نقطه اوج داستان فرا می رسد، زمانی که شخصیت "دایی" که به ظاهر شخصی دلیر، نیرومند و متفکر است زمان خوردن صبحانه به تنهایی، به علت گیر کردن یک حبه قند در گلویش از دنیا می رود.

نوع مردن را تا به امروز در فیلم های زیادی تماشا کرده ایم، اما اینکه چرا کارگردان طعم تلخ مرگ را در این فیلم با خوردن یک قند شیرین نشان داده است در نوع خود منحصر به فرد است و جای بحث دارد.

مرگ برای برخی افراد وارسته و صالح به شیرینی خوردن یک حبه قند است و برای نزدیکان او تلخ و شاید مرگ به سادگی خوردن یک حبه قند است.

کارگردان با این طرز نشان دادن مرگ تمام موارد ذکر شده را به تماشاگر نشان می دهد، علاوه بر آن تماشاگر نیز می تواند به این نکته برسد که فاصله مرگ و زندگی، شادی و غم خیلی کمتر از آن است که حتی بتوان بدان فکر کند، که این حقیقت زندگی تمام انسان های روی زمین است که به بهترین نحو ممکن در این فیلم سینمایی نشان داده شده است.

پس از مرگ "دایی" نیز فیلم با همان روند خاصی که تند شده بود به کندی می رسد تا اینکه به سادگی و روانی خاصی پایان می یابد که این موضوع سبک رضا میر کریمی در آثارش است.

در انتها می توان گفت که این فیلم سینمایی با خلق شخصیت های اجتماعی ساده و قابل درک، با تکیه بر فیلم نامه ای روان و قابل فهم و نشان دادن برخی از ابعاد حقیقت زندگی توانسته فیلم خود را به یک فیلم درخور شأن تبدیل کند که هر شخصی از هر قشری که در ایران زندگی می کند از دیدن آن لذت ببرد.

http://cinemapress.ir/NSite/FullStory/News/?Id=16666

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 16:5  توسط   | 
 

  ميثم اسماعيلي درروزنامه جام جم نوشت :  رضا ميركريمي فيلمساز باهوشي است. او برخلاف بسياري از كارگردانان تن به شرايط موجود و رايج سينماي ايران نمي دهد و همواره سينماي قصه گو و كلاسيك مورد علاقه خود را دنبال مي كند. «يه حبه قند» تازه ترين اثر او بدون شك يكي از خوب هاي جشنواره امسال است.
        اگر قرار است فيلمي را از جنس سينماي ملي بدانيم به نظر مي رسد «يه حبه قند» بسيار نزديك تر به مولفه هاي اين نوع سينما است تا كار عظيم راه آبي ابريشم. يه حبه قند فيلمي كاملاايراني است و شادابي زندگي ايراني و سنتي در آن ديده مي شود. يه حبه قند از فضايي بكر و تازه برخوردار بوده و در واقع داستان آن به شيوه اي تازه بيان شده است. قصه آن حال و هوايي بومي، بسيار گرم و خيلي ايراني دارد و تاثيري نوستالژيك در بيننده ايجاد مي كند. فيلم به سينما و مخاطبش احترام مي گذارد و اين محصول تمرين و پرداخت درست جزئيات، دكور، بازي ها و فيلمنامه است. جالب اين كه با وجود تعداد بالاي شخصيت ها و بازيگران در طول فيلم هيچ سكانسي بداهه نيست و به گفته ميركريمي در نشست مطبوعاتي فيلمش تنها يك صحنه بداهه بوده است كه اين هم نشان از هوش و درايت ميركريمي در ساختار فيلمنامه اش دارد. بدون شك يه حبه قند يكي از شانس هاي جشنواره امسال است البته اگر دچار حاشيه هاي پيش آمده نشود.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 16:4  توسط   | 
 روز نامه جام جم :فيلم يه حبه قند رضا ميركريمي هم كه بين منتقدان، موافقان و مخالفان زيادي پيدا كرده است، در نقطه مقابل به همين سادگي، كار قبلي اين كارگردان قرار مي گيرد. وحيد ضرابي نسب، منتقدي كه از موافقان فيلم است، مي گويد: تماشاي يه حبه قند تجربه اي دلنشين از همنشيني تصوير و زندگي است. كارگردان در هيچ فيلمي اين چنين به زندگي و مفهوم آن نزديك نشده بود. با اين حال، قسمت هاي ابتدايي فيلم كمي طولاني است كه احتمالادر نسخه اكران عمومي كوتاه تر خواهد شد.
http://magiran.com/npview.asp?ID=2240556
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 16:0  توسط   | 
  آرش فهیم در کیهان نوشت   برخي از دوستان معتقد بودند كه «يه حبه قند» روايتي از ختم سنت در كشور ايران است، اما من مي گويم اين فيلم ختم سينماي ميركريمي است!
    نام سيدرضا ميركريمي را نيز بايد در فهرست فيلمسازاني ثبت كرد كه پس از يك درخشش و اوج گيري موقتي، تمام مي شوند و فيلم به فيلم پايين مي آيند. زيرا «يه حبه قند» يك كارت پستال متحرك از فضاي سنتي ايران است.
    اما در اين فيلم، پيش از آن كه زندگي ايراني به طور معنوي و حقيقت جويانه به نمايش درآيد، توريستي و موزه اي است.
    به همان اندازه كه فيلم «به همين سادگي» از «خيلي دور، خيلي نزديك» عقب تر است، «يه حبه قند» هم از «به همين سادگي» فاصله دارد. اگر اين فيلم را يك كارگردان نوخاسته و كم تجربه مي ساخت، شايد از آن تمجيد مي كردم. اما چون مي دانيم اين كار حاصل سيدرضا ميركريمي است ، از ديدنش نااميد مي شويم.
    اين فيلم هيچ دستاوردي براي فرهنگ ما محسوب نمي شود. زيرا اين نوع فيلمها را پيش از اين مرحوم علي حاتمي ساخته بود و او خيلي بهتر توانست فضاي سنتي ايراني را به تصوير بكشد.
    «يه حبه قند» روايت بسيار سرد و پردست اندازي دارد. به معناي بهتر، اصلاقصه ندارد. تنها برشي از يك مقطع از زندگي خانواده اي است در يزد. مشخص نمي شود كه دختر، اگر دلبسته پسردايي اش است، چرا با فرد ديگري، آن هم به صورت غيابي و اينترنتي عقد مي كند؟ البته اين فقط يك مصداق است. درباره اين فيلم و ضعف هايش، در زمان اكران عمومي آن به طور مفصل خواهم نوشت.
    متاسفم؛ «يه حبه قند» اصلافيلم خوبي نيست.
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 15:57  توسط   | 
روزنامه ایران نوشت :1- فيلم خوبي است.2- فيلم خوبي نيست.3- سعي كرده اما درنيامده!4- سعي نكرده اما درآمده!5- پيام نداشت اصلاً مي خواست چه بگويد؟6- عجب پيامي داشت؛ فيلم ايراني يعني اين!
    «يه حبه قند»، چه بپذيريم كه فيلم خوبي است از رضا ميركريمي چه نپذيريم، يك پاشنه آشيل دارد كه آثار قبلي ميركريمي نداشتند: مخاطبان را دسته بندي مي كند!آثار پيشين اين فيلمساز، همه را راضي مي كرد. مخاطب خاص را، مخاطب عام را، منتقد را؛ اما «يه حبه قند» در راضي كردن همه طيف هاي نقد سينمايي هم، ناموفق است. چرا؟ چون ميركريمي، مسير فيلمسازي اش را عوض كرده و گرايش پيدا كرده به اين كه آثارش بشوند ادامه فيلم هاي روشنفكري. اين كه سينماي روشنفكري ما خوب بوده، بد بوده متوسط بوده، يك بحث ديگري است [به هر حال نمي توان كتمان كرد كه اين فيلم ها گرايشي به جذب «مخاطب» ندارند و اين امر، ماهيتاً يعني «صنعت سينماستيزي» چه آگاهانه چه ناخودآگاهانه!] بحث بر سر اين است چرا فيلمسازي كه مخاطبان عام و خاص، مثل موم توي دستش بودند و به آساني مي توانست آنها را راضي و با افق ديد روشن نسبت به اثر، از در سالن هاي نمايش به بيرون بفرستد، حالابايد طوري فيلم بسازد كه حتي برخي از آنهايي هم كه فيلم را دوست دارند، بيرون از سالن بپرسند: «چه اتفاقي افتاد؟ منظورش چه بود؟ آن راديو براي چه روشن شد؟ برق براي چه قطع مي شد؟ فيلم درباره پيرمرد بود يا قند خوردن يا ازدواج كردن؟» برادر من آقاي ميركريمي! زماني كه فيلمسازاني مثل «نولان»، «آغاز» را مي سازند كه مبهم گويي اش نمي تواند بر جذابيت هايش بچربد و مخاطبان خاص و عام، چندبار مي روند فيلم را ببينند تا بفهمند چه اتفاقي افتاده [يعني فيلم مجبورشان مي كند كه چندبار براي خريد بليت دست به جيب ببرند] شما ديگر چرا؟!
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 15:55  توسط   | 
 

خبرگزاري فارس: رضا ميركريمي كارگردان سينماي ايران با اشاره به برگزاري نخستين جشنواره بين‌المللي فرهنگ و هنر ايراني در دهلي‌نو گفت كه اين جشنواره، گسست فرهنگي ميان دو كشور را دوباره پيوند داد.


رضا ميركريمي در گفت‌وگو با خبرگزاري فارس با بيان اينكه جشنواره آرمان فعاليت فرهنگي صادقانه دانشجويان ايراني در شبه قاره هند است، برگزاري جشنواره را نوعي بازشناساندن فرهنگ ايراني به مردم هند دانست.
وي با ابراز خوشحالي مبني براينكه بعد از مدت‌ها گسست فرهنگي ميان دو كشوري كه ريشه‌هاي فرهنگي مشتركي دارند، اظهار داشت كه اين جشنواره توسط دانشجويان مجدد اين گسست را ترميم كرد.
اين كارگردان و نويسنده نامي كشورمان دانشجويان را جزء بخش فرهگي و فرهيخته جامعه دانست كه سفيران فرهنگي ايران محسوب مي‌شوند.
ميركريمي در ادامه ابراز اميدواري كرد كه چنين جشنواره‌هايي در كشورهاي مشابه كه داراي مشتركات و ريشه‌هاي فرهنگي با ايران دارند، برگزار شود.
وي همچنين پيشنهاد كرد كه اين جشنواره‌ها در شهرهاي مختلف هند از جمله حيدرآباد و بمبئي و ساير شهرها برگزار شود تا به اين ترتيب بتوان در شناساندن فرهنگ ايراني اقداماتي وسيع‌تر داشت.
انتهاي پيام/م

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 8:46  توسط   |